سيد محمد كمره اى

537

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كه وثوق الدوله عالمى را به سختى و فشار منگنه دچار و براى اغراض و خدمت گذارى به دولت بريطانيا پيش‌گرفته عماقريب رشته حيات شخصى عموم گسيخته يا سياست نازك ايران حياتش به موت و عدم استقلال از طرف خودش تبديل خواهد شد . قدرى از شدت سختى بناى اوقات‌تلخى را گذاشته ، فحش زياده از حد به بريطانيازاده بىاختيارانه دادم . بعد رفته نجم‌آبادى پوست كلفت‌زاده را ديده ، ابدا غير از چم‌وخم و هرچه فحش بشنود به ملايمت از خود رد كند . قدرى با او هم اوقات‌تلخى . بنده به حجره خلخالى رفته و ايشان هم نبودند . خائن درست در قرب چراغ‌برق آقا شيخ محمد على قزوينى را ديده ، گفت آقا محمد باقر آقا ديروز رفت به قزوين . صحبت مىكرديم ، گفت چندى قبل با معاون السلطنه كه شيخ ابو القاسم شيرازى ما را وعده به منزلش گرفته بود رفتيم . مؤيد الاسلام هم آنجا بود ، چهار نفرى صحبت مىكرديم كه آيا تشكيلات طرفداران وثوق الدوله را [ به ] هم بريزيم يا خير . هركدام حرفى زديم . نوبت شيخ ابو القاسم رسيد . او گفت من چه بگويم كه الان بنا است من و مؤيد الاسلام برويم منزل وثوق الدوله . چرا ما بايد تقلب نماييم . همه طرفداران وثوق الدوله هستيم و در خارج اظهار مغايرت مىكنيم . واقعا خيلى آقا شيخ ابو القاسم ، خائن درستى است . مؤيد الاسلام هم اين روزها عدليه خراسان را به او داده‌اند . بعد به اتفاق هم تا درب خانه مشير اكرم رفته ، كيسه‌ها را دادم و باهم صحبت‌كنان از راه خيابان برگشتيم . در قرب چراغ‌برق درشكه‌ها با آژان‌ها و ژاندارم‌هاى سواره ، نگاه كردم . شبيه وثوق الدوله يك نفر ديگر و نصرت الدوله ، تعارف‌كنان با من رد شدند . حدس زده شد كه خانه خواهر ميرزا رضاى دزد گركانى كه مرحومه شده مىروند بعد من از راه خيابان مريضخانه و اميريه گوشت گرفته ، نيم بعد از ظهر به خانه رسيده ، ناهار نان خشك و بيات داشته ، اشكنه درست كرده ، ناهار نان و اشكنه خورديم . هزينه اشكنه حساب مىكردم يك اشكنه بىنان سه هزار و دهشاهى براى آدم تمام مىشود ؛ چهار دانه تخم‌مرغ دو هزار ، يك سير روغن نهصد دينار ، سه شاهى هيزم ، سه